شعر طنز: شب یلدا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:04
بی پستهی خندان شب یلداما را تو بخندان شب یلدابرنامهی اخبار بیا بازآقای سخنران شب یلدااز رونق تولید بگو چنداز خودروی ارزان شب یلدایا باز بگو توی خزانهارز است فراوان شب یلداتکذیب بکن هر چه گرانیستدر ح
شعر طنز: بوق! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:52
جای گفتن سلام بوق میزنمبهرعرض احترام بوق میزنمصبح در جواب لوطیان شهرمانجای چاکر و غلام بوق میزنمهم برای عرض خیر مقدم و دروددر جلوی هر مقام بوق میزنمهم زمان دلخوشی - کمی بلندتر-هم زمان غصههام بوق
شعر طنز: چشمان نظرسنج! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
کس نیست که در صفحهu200eی شطرنج تو نیست یارانه بگیر چهل و پنج تو نیست داری تو شبانه روز آمار مرا «گالوپ» به جز چشم نظرسنج, تو نیست حسین شادمهر * گالوپ، یک موسسه معتبر بین المللی آمار و نظرسنج,ی است
شعر طنز: تقسیم مال - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
تمام برو و بیا مال منبریز و بپاش و صفا مال منبیا عادلانه که قسمت کنیمیکی مال تو، شصت تا مال منامور طویله همه مال تومدیریت روستا مال منجنوب پر از خاک ده مال توشمال خوش آب و هوا مال منزن بیوهی مش رجب م
شعر طنز: دشواری نداریم! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
خدا را شکر دشواری, نداریم,گرانی و گرفتاری نداریم, همه مردم سر کارند طوریکه اصلاً هیچ بیکاری نداریم, به سرعت پیش رفته طرحهامانکه وقت بهرهبرداری نداریم, برای کار و استخدام هرگزنه آقازاده سالاری نداریم, مدار
ترانه : معنی نداره فاصله - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
گریه نمیu200eکنم اگراشکی نمونده تو چِشامحرفی نمیu200eزنم اگرنایی نمونده تو صِدامدردی شبیه دوری نیستچاره به جز صبوری نیستدنیا برای عاشقاچیزی به جز قفس نبودآب و هواش ابری بوددلتنگیاش بس نبوددردی شبیه دوری نیستچ
رباعی : باریدن باران، دو نفر، چتری باز - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
باریدن, باران ... دو نفر ... چتری باز همراه شدن کنار هم، راه دراز گلهای انار، خندههایی پر سیب تبریک؛
رباعی : با یک چتر - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
باریدن باران ... دو نفر ... با یک چتر پاییز، شروع یک سفر، با یک چتر من منتظر تو ماندهام در باران ی
آیینه ناگهان دل، «قیصر» بود - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
__ به یاد استاد قیصر امین پور __ یک باغ جوان عشق از او جا مانده صد نام و نشان عشق از او جا مانده آیینه,ی ناگهان, دل «قیصر», بود دستور زبان عشق از او جا مانده حسین شادمهر
شعر طنز : چند همسری - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
«چند همسری,» زن گرفتن خوب، اما زن یکیزن بگیر ای جان، ولی حتماً یکی این بلای آسمانی لازم استتا که باشد توی هر مسکن یکی دور باش از میل تجدید فراشتا نخوردی گرز مردافکن یکی زیرکی میu200eگفت: چون که ز
شعر طنز: میدان نفتی جدید - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
شنیدم که دوباره کشف کردند برای نفت میدان, جدیدی مرا از این خبر صد ترس افتاد که یعنی نفت خواران جدیدی دوباره بوی نفت آمد مشامش دوباره پهن شد خوان جدیدی دوباره باز هم در روغن افتاد برای عدهu200eای نان جدیدی
رباعی: هر جور صدا کنم، جوابت عشق است - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 7:46
به مناسبت روز مادر هر جور صدا کنم، جوابت عشق است هر شب سر سفره، نان و آبت عشق است پیغمبر عشقی و پر از معجزهای تو حضرت مادری، کتابت عشق است حسین شادمهر
رباعی: گفتم که لطافت تو را دارد گل - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 7:46
گفتم که لطافت تو را دارد گل زیبایی قامت تو را دارد گل پس هدیه گلی برای تو آوردم اما چه لیاقت تو را دارد گل حسین شادمهر
رباعی: هر کس که رسید میوهu200eای چید از من - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 7:46
هر کس که رسید میوهu200eای چید از من در سایهu200eی من، محبتی دید از من دلگیری من درخت پیری شده است احوال مرا کسی نپرسید از من "حسین شادمهر"
گفتم که لطافت تو را دارد گل - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
گفتم که لطافت تو را دارد گل زیبایی قامت تو را دارد گل پس هدیه گلی برای تو آوردم اما چه لیاقت تو را دارد گل حسین شادمهر
شعر طنز: شب عید - تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 12:36
شب عید آمد و وقت خرید است دوباره نوبت بازار عید است دوباره جنس بنجل توی بازار به اسم اینکه اجناس جدید است دوباره باز مسئول گرامی مهیای بسی وعده وعید است تمام وعدههایش حرف مفت است همین جوری، بدون س
شعر طنز : خانه تکانی - تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 12:36
خانه تکانی اندوه و غم از سینه تکاندیم از سینه غم و کینه تکاندیم اسفند شد و این شب عیدی آن غصّهی دیرینه تکاندیم از پنجره و مبل گرفتیم تا پرده و آیینه تکاندیم آویز شدیم از در و دیوار چون گلهی بوزی
شعر طنز: بودجه - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 8:10
زود تخصیص ردیفم بدهید سهمی اندازه کیفم بدهید به من از بودجه بیتالمال سبد قشر ضعیفم بدهید به من از چرک کف دست، دو تا کیسه پول کثیفم بدهید بحث چرک کف دست و اینهاست لااقل کیسه و لیفم بدهید س
شعر کودک و نوجوان: پاکبان - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 8:10
وقتــی زبالهها رابیرون گذاشت باباوقتی که کرد جارومـادر اتــاقها را وقتی که باغبان نیزاطراف گل علف دیدبا دست خویش آن رااز پای باغ برچیـد مـــــشغول درس دادنوقتی معلّــم ماستوقتی که ذهن ما رااو پاک کر
رباعی : در سینهی من کوه به کوه اندوه است - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 8:10
در سینهی من کوه به کوه اندوه است سرتاسر قلب من مهای انبوه است جاری شده اشک از دو چشم شورم سرچشمهی این رود کدامین کوه است؟ «حسین شادمهر»

برچسب‌های مرتبط

سهم الانماء | سهم من | سهم كيان | سهم سوليدير | سهم سابك | سهم دار الاركان | سهم موبايلي | سهم البحري | سهم آشنا | سهم من از زندگی